سلام میخوام امروز یکم از چگونگی پیشرفتام از چند هفته ی پیش بهتون بگم که با خوندن مطالبی درباره ی موفقیت شروع شد.غ
من الان تو رشته ی ریاضی پی دانشگاهی درس میخونم که پارسال که سال سومی بودم اونقدر درسام ضایع بود که تقریبن شاگرد آخرکلاس بودم که پارسال وقتی تو نمایشگاه کتاب پرسه میزدیم با رفقا یه دفه چشمم به کتاب راز افتاد و وقتی مطلب پشت جلدشو خوندم خیلی ازش خوشم بهر حال اونو خریدم و بالاخره بعد از چند ماهی که تو کمدم انداخته بودم خوندمش خلاصه امروز که در خدمت شما هستم با خوندن اون کتاب جزو نفرات اول کلاسمونم البته اینو بگم که وقتی کتاب رازو تموم کردم کتابای دیگه ام درباره ی موفقیت خوندم که مهمترین هاشون اینان: چهار اثر از فلورانس اسکاول شین و حکایت دولت و فرزانگی و از دولت عشق و خود حقیقی شما و موفقیت نا محدود در ۲۰ روز و کیمیا گر
من از هر کدم از این کتابا چند تا چیز مهم یاد گرفتم :۱-سعی کن رابطتو با خدا صميمي تر كني ۲- هدفتو خيلي دقيق روي كاغذ بنويس۳-فقط به اون چيزايي كه ميخواي فك كن نه چيزايي كه نميخواي۴-اون چيزايي رو كه ميخواي بدست بياري رو تصور و از اون تصور لذت ببر ۵-از تاثير كلام بر عمل استفاده كن يعني كه شما مطمئن باش كه هر چي به سر زبونت مياد حتمن اتفاق ميفته پس سعي كن ز كلامت به ضرر خودت اسفاده نكني من توصيه ميكنم كه هر روز از جملاتي مانند (من درسام عاليعه يا من با اعتماد به نفسم استفاده كني ) البته روزي بايد جمله ي دلخئاهنو حدود ۵۰ بار تكرار كني۶-سعي درست نفس بكشي و صاف راه بري سرتو بالا بگيري۷-با پدر و مادرت خوب رفتار كني ۸-از وقتت بهترين استفاده رو بكني سعي جاي اينكه تو اوقات فراغتت تلويزيون نگاه نكني و بجاش كتب درباره ي موفقيت بخوني ۹-از اتفاق هايي كه دور وبرت رخ ميده درس بگيري يعني به همه چيز با اعجاب بنگر و نطمئن باش كه هر كاري كه اطرلفت انجام ميشه نشونه اي براي اينكه تو رو به هدفت برسونه۱۰-وقتي اين كارا رو كردي خودبخود بدون اينكه خودت بفهمي وارد راهت براي رسيدن به هدفت ميشي
+
نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت 19:26  توسط اشكان
|
جملات زير را بخوانيد :به ياد داشته باش بزرگترين كارها با كوچكترين گامها شروع مي شود .ويا جمله زير:شكست به معني عدم موفقيت نيست ، شكست يعني تاخير در پيروزي.وقتي اين جمله ها را كه بر ديوار مترو نقش بسته بود خواندم مطمئن بودم كه از آنتوني رابينز و يا وين داير و يا برايان تريسي است . اما باوركنيد كه اين جملات از امام علي و از نهج البلاغه نقل شده . نمي دانم چرا ناخوداگاه اين شعر به ذهنم آمد : آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي كرد ….
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 18:50  توسط اشكان
|
سلام دوستان امروز میخوام چند تا داستان زندگی ساز از پائولو کئیلو براتون بذارم برای دیدن بقیه ی ها به ادامه ی مطلب بروید.
مطمئن هستم شما رو متحول میکنه
نظر یادتو نره
اسحاق میمرد
خاخامی در میان مردم محبوبیت زیادی داشت ، همه مسحور گفته هایش می شدند . همه به جز اسحاق که همیشه با تفسیرهای خاخام مخالفت می کرد و اشتباهات او را به یادش می آورد . بقیه از اسحاق به خشم می آمدند ، اما کاری از دستشان بر نمی آمد .
روزی اسحاق در گذشت . در مراسم خاکسپاری ، مردم متوجه شدند که خاخام به شدت اندوهگین است.
یکی گفت : چرا اینقدر ناراحتید ؟ او که همیشه از شما انتقاد می کرد !
خاخام پاسخ داد : من برای دوستی که اکنون در بهشت است ناراحت نیستم . برای خودم ناراحتم .وقتی همه به من احترام می گذاشتند ، او با من مبارزه می کرد و مجبور بودم پیشرفت کنم .حالا رفته ، شاید از رشد باز بمانم .
چهار نیرو
آلن جونز کشیش می گوید برای ساختن روح به چهار نیروی نامرئی نیاز داریم : عشق ، مرگ ،قدرت ، زمان .
عشق لازم است زیرا خدا ما را دوست دارد .
آگاهی از مرگ لازم است تا زندگی را بهتر بفهمیم .
مبارزه برای رشد لازم است ، اما نباید در دام قدرتی که در این مبارزه به دست می آید بیفتیم زیرا می دانیم که این قدرت هیچ ارزشی ندارد.
سرانجام باید بپذیریم که روح ما هر چند ابدی است اما در این لحظه گرفتار دام زمان است ، با فرصتها و محدودیتهایش .بدین ترتیب باید طوری عمل کنیم که در زمان بگنجد، کاری کنیم تا به هر لحظه ارزش بگذاریم .نباید این چهار نیرو را مشکلاتی بدانیم که باید حل کنیم ، زیرا خارج از اختیار ماست . باید آنها را بپذیریم و بگذاریم آن چه را که باید به ما بیاموزند .
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 18:42  توسط اشكان
|
كوتاه اما عميق
زندگی خوردن و خوابیدن نیست انتظار و هوس و دیدن و نادیدن نیست.زندگی چون گل سرخی است پر از خار و پر از برگ و پر از عطر لطیف.یادمان باشد اگر گل چیدیم عطر و برگ و گل و خار همه همسایه دیوار به دیوار همند. (دکتر علی شریعتی)
می دانی چرا آب همیشه به آن چیزی که می خواهد می رسد؟
1- دقیقاً می داند چی می خواهد (پایین رفتن)
2- اگر به سنگ برسد اول سعی می کند دورش بزند، بعد اگر نتوانست سوراخش می کند.
3- اگر به یک چاله رسید ، آرام صبر می کند تا پُر شود بعد رَد می شود..... بیائید ماهم در برابر مشکلات مثل آب باشیم. مثل آب با مشکلات برخورد کنیم.
همیشه یادت باشد چیزی که امروز داری ، شاید آرزوی دیروزت بوده، و بزرگترین آرزوی فردایت شود. پس همیشه سعی کن قدرِ چیزی که امروز داری را خوب بدانی.
همیشه دو درس را در زندگی خود به یاد داشته باش:
1- جسارت در بیان عقیده. 2- جرأت در پذیرش اشتباه.
هر موقع خواستی از کسی جدا شوی؛ یادت نرود؛ بهترین راه این است که به او بگویی: برای همیشه خدانگهدار..... شاید طرف مقابلت ناراحت شود و قلبش بشکند ولی بهتر از این است که منتظر بماند.
اول جای خالیت حس می شود. بعد پاک می شوی. بعد فراموش می شوی . بعد هم یک خاطره می شوی. چه با خداحافظی...... چه بی خداحافظی
سخني از ناپلئون : هرگز اشتباه نکن ....اگر اشتباه کردي ... تکرار نکن. اگر تکرار کردي ... اعتراف نکن. اگر اعتراف کردي ... التماس نکن. اگر التماس کردي ... ديگر زندگي نکن
عظمت واقعي در آن نيست كه هرگز سقوط نكنيم ؛ بلكه در آن است كه هر بار سقوط كرديم، دوباره برخيزيم
ما نمي توانيم به دلمان ياد بدهيم كه نشكند ولي ميتوانيم به دلمان ياد بدهيم كه اگر شكست لبه هاي تيزش دست کسی که آنرا شكسته، نبرد
لحظات را طي کرديم تا به خوشبختي برسيم اما وقتي رسيديم فهميديم خوشبختي همان لحظات بود.
هيچگاه نگذار در کوهپايه هاي عشق کسي دستت را بگيرد که احساس ميکني در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد
فرق زيادي بين انسان كامياب و انسان شكست خورده وجود ندارد انسان كامياب كار مي كند و منتظر مي نشيند انسان شكست خورده فقط منتظر مي نشيند .
اندازه گرفتن شما با كوچك ترين كارتان مانندحساب كردن قدرت درياست از روي ضعف كف موج هاي آن. (جبران خليل جبران)
آنچه ضعيفترين ومحقرترين عنصر وجودي شما به نظر مي آيد قوي ترين عنصر وجود شما نيز هست. (جبران خليل جبران)
نعمت هاي خود را بشمار نه محروميت هاي خود را.(ديل كارنگي ).
ثروت خانه را تزيين مي كند و فضيلت دارنده اش را.(كنفوسيوس).
اگر خودم به فكر خودم نباشم چه كسي خواهد بود واگر فقط به فكر خودم باشم چه هستم ؟(هيلل)
آنها كه بدترين استفاده را از وقت خود مي كنند آنهايي هستند كه از كمي آن شكايت مي كنند .(ژان دولابرويه
چيزي كه مي بينيم اساسا بستگي به چيزي دارد كه جستجو مي كنيم .(جان لوباك )
چيزي به اسم خوب يا بد وجود ندارد افكار آنرا خوب يا بد مي كند. شكسپير
شادي عطري است كه نمي تواني آنرا به ديگران به ديگران بزني مگر آنكه قطره اي از آن را به خودت بزني .(امرسون).
انسان وقتي بلند حرف مي زند صدايش را مي شنوند اما هنگامي كه آهسته صحبت كند به حرفش گوش مي دهند .( پل رينو ).
من از ساعت متنفرم از اين اختراع عجيــب بشر که جاي خالـــــــــي حضور تو را به رخ دلتنگــــــــي هاي من مي کشد
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 18:36  توسط اشكان
|
راز شقایق
شقايق گفت : با خنده نه بيمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حديث ديگري دارم
گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و زيبايي
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايي
يکي از روزهايي که زمين تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش مي سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بي تاب و خشکيده تنم در آتشي مي سوخت
ز ره آمد يکي خسته به پايش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پيداي پيدا بود ز آنچه زير لب
مي گفت : شنيدم سخت شيدا بود نمي دانم چه بيماري
به جان دلبرش افتاده بود
اما طبيبان گفته بودندش
اگر يک شاخه گل آرد
ازآن نوعي که من بودم
بگيرند ريشه اش را و
بسوزانند شود مرهم
براي دلبرش آندم شفا يابد
چنانچه با خودش مي گفت بسي کوه و بيابان را
بسي صحراي سوزان را به دنبال گلش بوده
و يک دم هم نياسوده که افتاد چشم او ناگه
به روي من
بدون لحظه اي ترديد شتابان شد به سوي من
به آساني مرا با ريشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد و او مي رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را رو به بالا ها
تشکر از خدا مي کرد
پس از چندي
هوا چون کوره آتش زمين مي سوخت
و ديگر داشت در دستش تمام ريشه ام مي سوخت
به لب هايي که تاول داشت گفت:اما چه بايد کرد؟
در اين صحرا که آبي نيست
به جانم هيچ تابي نيست
اگر گل ريشه اش سوزد که واي بر من
براي دلبرم هرگز
دوايي نيست
واز اين گل که جايي نيست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!
نمي فهميد حالش را چنان مي رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم مي سوخت اما راه پايان کو ؟
نه حتي آب، نسيمي در بيابان کو ؟
و ديگر داشت در دستش تمام جان من مي سوخت
که ناگه
روي زانوهاي خود خم شد دگر از صبر او کم شد
دلش لبريز ماتم شد کمي انديشه کرد آنگه
مرا در گوشه اي از آن بيابان کاشت
نشست و سينه را با سنگ خارايي
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صداي قلب او گويي جهان را زيرو رو مي کرد
زمين و آسمان را پشت و رو مي کرد
و هر چيزي که هرجا بود با غم رو به رو مي کرد
نمي دانم چه مي گويم ؟ به جاي آب، خونش را
به من مي داد و بر لب هاي او فرياد
بمان اي گل
که تو تاج سرم هستي
دواي دلبرم هستي
بمان اي گل
ومن ماندم
نشان عشق و شيدايي
و با اين رنگ و زيبايي
و نام من شقايق شد
گل هميشه عاشق شد
راز زندگی
در افسانه ها آمده ٬ روزی که خداوند جهان را آفرید ٬ فرشتگان مقرب را به بارگاه خود فراخواند و از آنها خواست تا برای پنهان کردن راز زندگی پیشنهاد بدهند.
یکی از فرشتگان به پروردگار گفت : خداوندا ٬ آنرا در زیر زمین مدفون کن
فرشته دیگری گفت: آنرا در زیر دریا ها قرار بده
و سومی گفت: راز زندگی را در کوهها قرار بده
ولی خداوند فرمود: اگر من بخواهم به گفته های شما عمل کنم ٬ فقط تعداد کمی از بندگانم قادر خواهند بود آن را بیابند ٬ در حالی که من می خواهم راز زندگی در دسترس همه بندگانم باشد
در این هنگام یکی از فرشتگان گفت: فهمیدم کجا! ای خدای مهربان ٬ راز زندگی را در قلب بندگانت قرار بده ٬ زیرا هیچکس به این فکر نمی افتد که برای پیدا کردن آن باید به قلب و درون خودش نگاه کند
و خداوند این فکر را پسندید
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 18:14  توسط اشكان
|
گنج درون
مردی سالها در آرزوی یافتن گنجی بزرگ بود . همیشه دلش می خواست کار و شهرش را رها کند و به دوردستها رفته و دنبال گنج بگردد . بالاخره روزی دل به دریا زد و خانه را فروخت و عازم سفر دور و دراز خویش شد . خانه را به صاحب جدیدش داد و جستجویش را آغاز کرد .
صاحب خانه ی جدید که عاشق گل و گیاه بود تصمیم گرفت خاک باغچه را عوض کرده و آنرا پر از گلهای زیبا کند .
هنگام کندن زمین در کمال شگفتی به گنجی بزرگ رسید . گنجی که سالها آنجا بود و صاحب خانه ی قبلی از آن بی خبر بود . او هم مثل اکثر آدمها می پنداشت آرزوهایش را باید در دوردستها پیدا کند .
گنج ما اغلب جایی درون خودمان نهفته است و برای یافتنش بهتر است جستجو را از درون خودمان شروع کنیم
حقیقت درون خود ما نهفته است نه در دوردست کوهستانها.
بهای تلاش برای موفقیت
انسان بىبرنامه، اتومبيل بدون فرمانى است كه بهترين صلاحش آن است كه همواره خاموش بماند
برنامه، برج مراقبت زندگى است؛ برنامه، گذرنامه زندگى است و انسان بىبرنامه، انسان بىكارنامه است؛ خوابش با وحشت است و بيدارىاش با مشقت
در كوتاهترين راه، بهترين راه نيست؛ سادهترين راه بهترين راه نيست الزاماً و همه جا آسانترين راه نيز بهترين راه نيست.
مردم اغلب از نبود وقت، شكايت مىكنند؛ در حالى كه مشكل اصلى آنها بىهدفى است.
اگر اين گونه باشى، در اگر ندانى به كجا مىروى، چگونه مىتوانى انتظار داشته باشى كه به آن جا برسى؟ معرض خطر آنى كه هر اتوبوسى تو را با خود ببرد
يا على! تو براى هر حركتى، نيازمند شناختى.4
يك فرد عادى، ولى با هدف، مىتواند مسير تاريخ را تغيير دهد؛ ولى يك فرد بىهدف، همواره يك فرد عادى باقى خواهد ماند.
تقصير را به گردن ديگران نيندازيد و مسئوليت كامل هر بخش از زندگىتان را شخصاً به عهده بگيريد.
به جاى آن كه بر تاريكى لعنت بفرستى، شمعى روشن كن
ديگران به كردههاى شما بيشتر توجه دارند تا به گفتههاى شما
بد نگوييم، بد نشنويم، بد نبينيم و بالاخره بد نينديشيم
بهبود دائمى شخصيت و رفتار خود را وجهه همت خويش قرار دهيد
گاهى به خوب «نه» بگوييد تا خوبترين، نصيب شما شود.
دو آزمندند كه سير نشوند؛ آن كس كه علم آموزد و آن كس كه مال اندوزد.5
انسانى كه به داشتن و انباشتن، دلخوش شود، از يافتن دور مىشود.
درك يك مشكل، هميشه مساوى با حل آن نيست؛ ولى تا مشكل را خوب درك نكنى، هرگز راه حلى براى آن نخواهى يافت. در فرصت محدود عمر، از وجود خود دريايى بسازيد كه از جويبار حقيرى كه به چالهاى مىريزد، مرواريدى صيد نخواهد شد.
مهم اين نيست كه در زندگى شما چه اتفاقى مىافتد؛ مهم آن است كه شما چگونه با آن مواجه مىشويد. آرى، اين نه شرايط و اوضاع، بلكه واكنش شما نسبت به آنهاست كه در نهايت، موفقيت يا شكست شما را رقم مىزند
من از بسيارى از مردم موفقترم؛ اما همواره مىتوانم از اين كه هستم نيز موفقتر باشم
اگر دانش در ستاره ي ثريا باشد، ما در آن جا مردمانى از فارس خواهيم داشت
گفتگو با خدا
شبي در خواب ديدم كه با خدا مصاحبه مي كنم .
خدا از من پرسيد : دوست داري با من مصاحبه كني ؟
پاسخ دادم : اگر شما فرصت داشته باشيد .
خدا لبخندي زد و گفت : زمان من ابديت است . چه سؤالاتي در ذهن داري كه مي خواهي از من بپرسي ؟
من سؤال كردم : چه چيزي در آدمها شما را بيشتر از هر چيزي متعجب مي كند ؟
خدا جواب داد :
*اينكه از دوران كودكي خود خسته مي شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند . و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند .
* اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و سپس پول خود را خرج مي كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره بازيابند .
* اينكه با نگراني به آينده فكر مي كنند و حال خود را فراموش مي كنند به گونه اي كه نه در حال و نه در آينده زندگي مي كنند .
* اينكه به گونه اي زندگي مي كنند كه گوئي هرگز نخواهند مرد و به گونه اي مي ميرند كه گوئي هرگز نزيسته اند .
دست خدا مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت ...
بعد از مدتي به خدا گفتم : به عنوان پروردگار دوست داري كه بندگانت چه درسهائي در زندگي بياموزند ؟
خدا پاسخ داد :
* اينكه ياد بگيرند نمي توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد . تنها كاري كه مي توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند .
* اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست كه خودشان را با ديگران مقايسه كنند .
* اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند .
* اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه اي زمان مي برد ولي ممكن است ساليان سال زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابد .
* ياد بگيرند كه غني كسي نيست كه بيشترين ها را دارد ، بلكه كسي است كه نيازمند كمترين هاست .
* اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمي دانند كه چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند .
* اينكه ياد بگيرند دو نفر مي توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند .
* اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند ، بلكه بايد خود را نيز ببخشند .
با افتادگي خطاب به خدا گفتم : از وقتي كه در اختيار من گذاشتيد سپاسگذارم .
و افزودم : چيز ديگري هست كه دوست داشته باشيد آنها بدانند ؟
خدا لبخندي زد و گفت :
فقط اينكه بدانند من اينجا هستم
هميشه
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 18:9  توسط اشكان
|
يك ساعت ويژه
مردي، دير وقت، خسته و عصباني، از سر كار به خانه باز گشت. دم در، پسر پنج ساله اش را ديد كه در انتظار او بود.
- بابا! يك سوال از شما بپرسم؟
- بله، حتماً. چه سوالي؟
- بابا، شما براي هر ساعت كار، چقدر پول ميگيريد؟
مرد با عصبانيت پاسخ داد: «اين به تو ربطي ندارد. چرا چنين سوالي ميكني؟»
فقط ميخواهم بدانم. بگوييد براي هر ساعت كار چقدر پول ميگيريد؟
- اگر بايد بداني خوب ميگويم، 20 دلار.
پسر كوچك در حالي كه سرش پايين بود، آه كشيد. سپس به مرد نگاه كرد و گفت: « ميشود 10 دلار به من قرض بدهيد؟»
مرد بيشتر عصباني شد و گفت: « اگر دليلت براي پرسيدن اين سوال فقط اين بود كه پولي براي خريدن يك اسباب بازي مزخرف از من بگيري، سريع به اتاقت برو، فكر كن و ببين كه چرا اينقدر خودخواه هستي. من هر روز، سخت كار ميكنم و براي چنين رفتارهاي كودكانهاي وقت ندارم.»
پسر كوچك، آرام به اتاقش رفت و در را بست.
مرد نشست و بازهم عصبانيتر شد: «چطور به خودش اجازه ميدهد براي گرفتن پول از من چنين سوالي بپرسد؟» بعد از حدود يك ساعت، مرد آرامتر شد و فكر كرد كه شايد با پسر كوچكش خيلي تند و خشن رفتار كرده است. شايد واقعاً چيزي بوده كه او براي خريدش به 10 دلار نياز داشته است. به خصوص اينكه خيلي كم پيش ميآمد پسرك از پدرش درخواست پول كند.
مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز كرد.
- خواب هستي پسرم؟
نه پدر، بيدارم.
فكر كردم شايد با تو خشن رفتار كردهام، امروز كارم سخت و طولاني بود و همه ناراحتيهايم را سر تو خالي كردم. بيا اين 10 دلاري كه خواسته بودي.
پسر كوچولو نشست، خنديد و فرياد زد: «متشكرم بابا!» بعد دستش را زير بالشش برد و چند اسكناس مچاله در آورد.
مرد وقتي ديد پسر كوچولو خودش هم پول داشته است، دوباره عصباني شد و با فرياد گفت: « با اينكه خودت پول داشتي، چرا باز هم پول خواستي؟»
پسر كوچولو پاسخ داد: « براي اينكه پولم كافي نبود، ولي الان هست. حالا من 20 دلار دارم. ميتوانم يك ساعت از كار شمار را بخرم تا فردا زودتر به خانه بياييد؟ دوست دارم با شما شام بخورم...»
دنیای خاکستری
زن از تاکسی پیاده شد از پسرک دست فروشی بسته ای کلوچه خرید و وارد سالن انتظار شد. سالن شلوغ بود وهر کس مشغول کاری
زن باخود فکر کرد:چه دنیای خاکستری کاش دنیا کمی زیباتر بود.
تنها نیم ساعت فرصت داشت صندلی خالی پیدا کرد ونشست نگاهی به پاسپورتش انداخت ویک کلوچه برداشت در این هنگام متوجه شد مردجوان کناری هم یک کلوچه برداشت زن زیر لب گفت واقعا که....
زن کلوچه بعدی را برداشت دراین هنگام مرد که در حال مطالعه بودنیز کلوچه ی دیگری برداشت بی آنکه به زن توجهی داشته باشد. زن که کمی عصبی شده بود با خود گفت شانس آورده از دنده چپ بلند نشده ام .
بعد از چند ثانیه باخود فکر کرد الان کلوچه آخر را برمی دارم تاحالش گرفته شود او به چه حقی به کلوچه هایم دست زد اما در این افکار بود که مرد کلوچه آخر رابرداشت نصف کردو نیمی راخورد نیمی را برای او گذاشت واز جایش بلند شد. زن که حسابی کلافه شده بود با سرعت خود را ازآن محل دور کرد
کمی گذشت ....زن در هواپیما نشسته بود و به نظر خودش از دنیای خاکستری کمی فاصله داشت .تصمیم گرفت چندسطری کتاب بخواند ولی همین که درکیف دستی اش را گشود بسته کلوچه ای را که خریده بود دید خشکش زد....
او بود که از کلوچه های مرد برمی داشت و این مرد بود که باید ناراحت می شد اما در این دنیای خاکستری این مردبود که کلوچه هایش رابا او شریک شده بود.
آری دنیا از دریچه ذهن زن خاکستری بود...
در دادگاه
روزی روزگاری ؛ مدتها بود که دامداری هر روز یک کیلو شیر به نانوا می فروخت ؛ یک روز نانوا تصمیم گرفت که شیر را وزن کند و ببیند آیا دقیقا یک کیلو هست ؛ و متوجه شد که کم است و عصبانی شد و به دادگاه شکایت کرد و مرد دامدار به دادگاه احضار شد وقاضی پرسید : شیر را چگونه وزن کردی ؟ دامدار در پاسخ گفت : « من تنها یک ترازو دارم » قاضی پرسید : چرا پس وزن شیر کم است ؟ جواب داد : « من سالیانی است که از این نانوا هر روز یک کیلو نان میخرم و هر وقت نانوا نان برای من میاورد ؛ من آنرا درون ترازو میگذارم و به همان اندازه وزن نان ؛ به او شیرمی دهم و کسی که باید محکوم شود ومورد ملامت قرار گیرد ؛ نانواست زیرا ما هرچه بکاریم همان درو میکنیم ».
داستان مانع
در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای اين كه عكس العمل مردم را ببيند خودش را در جايی مخفی كرد. بعضی از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از كنار تخته سنگ می گذشتند. بسياری هم غرولند می كردندكه اين چه شهری است كه نظم ندارد. حاكم اين شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ...
با وجود اين هيچ كس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت . نزديك غروب، يك روستايی كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، نزديك سنگ شد. بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناری قرار داد. ناگهان كيسه ای را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود ، كيسه را باز كرد و داخل آن سكه های طلا و يك يادداشت پیدا كرد. پادشاه در ان يادداشت نوشته بود : " هر سد و مانعی می تواند يك شانس برای تغيير زندگی انسان باشد.
دوستان این داستان میتونه درسی برای زندگی همه باشه .تا حالا شده از این موانع سر راهتون قرار بگیره ؟ میان بر زدید یا از سر راهتون برش داشتین؟ بله باید سعی کنید هر مانعی که شما رو از رسیدن به مقصد و آرزوتون دور میکنه از بین ببرین چون پشت اون مانع و مشکل یه جایزه خوب براتون گذاشته.
همیشه سبز ٬ همیشه در حال تغییر ٬ همیشه بردبار ٬ همیشه پیروز باشید
آرامش
روزی روزگاری یک حاکم اعلام کرد به هنرمندی که بتواند آرامش را به صورت نقاشی در یک تابلو در آورد ، جایزه ای نفیس خواهد داد. بسیاری از هنر مندان سعی خود را کردند و حاکم همه ی تابلو های نقاشی را نگاه کرد و از میان آنها فقط دو تا از تابلو ها را پسندید و تصمیم گرفت یکی از آنها را انتخاب کند ،
اولی نقاشی یک دریا چه ی آرام بود؛ دریاچه مانند آینه ای تصویر کوههای اطرافش را نمایان می ساخت ، بالای دریاچه آسمانی آبی با ابرهای زیبا و سفید قرار داشت . هر کس این نقاشی را میدید حتما آرامش را در آن می یافت.
دومی نیز کوههایی در آن داشت ، کوهها ناهموار و پر صخره بودند؛ آسمان پر از ابر های تیره بود ، باران میبارید و رعد و برق میزد ، از کنار کوه آبشاری به پایین میریخت ، در این نقاشی اصلا آرامش دیده نمی شد .
اما حاکم با دقت نگاه کرد و در همان نقاشی پشت آبشار بوته ای کوچک دید که در شکاف سنگی روییده بود . در آن بوته پرنده ای لانه کرده بود و در کنار آن آبشار خروشان و عصبانی ،پرنده ای در لانه ای با آرامش نشسته بود .
حاکم نقاشی دوم را انتخاب کرد و گفت:"آرامش به معنای آن نیست که صدایی نباشد ، مشکلی وجود نداشته باشد و یا کار سختی پیش رو نباشد ، آرامش یعنی در میان صدا ، مشکل و کار سخت ، دلی آرام وجود داشته باشد ، معنای واقعی آرامش همین است."
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 18:0  توسط اشكان
|
موفقیت از آن كسانی است كه ذهنیت موفق دارند

رسیدن به موفقیت، قدرت و هر چیز خوب دیگری در این دنیا آرزوی مشترك بیشتر انسانهاست ولی با این حال هنوز اكثریت انسان ها از وضعیت مالی، فكری و روحی مناسبی برخوردار نیستند. در دنیایی كه ما انسان ها در آن زندگی می كنیم فرصت های زیادی برای رسیدن به موفقیت وجود دارد ولی متأسفانه كمتر كسی می تواند از این فرصت ها به نفع خود استفاده كند. متأسفانه انسان ها بیشتر در رؤیای رسیدن به موفقیت زندگی می كنند تا این كه بخواهند برای رسیدن به آن تلاشی از خود نشان دهند. حقیقتی كه هر انسانی در راه رسیدن به موفقیت باید همواره به آن توجه كند این است كه نه كسی شانسی و از روی اتفاق به موفقیت می رسد و نه كسی به همین صورت موفقیت های خود را از دست می دهد. این موضوع بیانگر این مطلب است كه رسیدن به موفقیت خود مراحلی دارد و فقط كسانی كه از این موضوع باخبرند که می توانند امیدوار به دستیابی به آن باشند.
افكار همه چیز شماست
با كمی مطالعه و تحقیق در زندگی بیشتر انسان های موفق جهان به این نتیجه می رسیم كه پشتكار داشتن و سخت كوش بودن ویژگی مشترك تمام انسان های موفقی است كه تا به حال روی كره زمین زندگی كرده و می كنند. اگر در زندگی بیشتر انسان های موفق جهان نگاهی بیندازید به این نتیجه می رسید كه بیشتر آنها در ابتدا به اشخاصی خانه به دوش شبیه بوده اند اما در عین حال افكاری سلاطین گونه داشته اند! بنابراین اگر شما هم می خواهید به موفقیت برسید (بسته به این كه موفقیت برای شما چه مفهومی دارد) باید جنس ذهنیت شما از افكار مثبت و امید به آینده باشد تا شما بتوانید با اشتیاق و طراحی برنامه ای مناسب برای رسیدن به آن تلاش كنید.
همه از صفر شروع كرده اند
با این حال، ممكن است این ذهنیت در شما ایجاد شده باشد كه حتی با وجود این كه ذهنیتی مثبت دارید ولی به علت كمبود منابع و امكانات لازم نمی توانید به اهداف خود برسید. فراموش نكنید كه تمام انسان های موفق هم در ابتدای كار وضعیتی مانند شما داشتند ولی با این حال توانستند با تلاش بیش از حد و داشتن افكار و برنامه ای مناسب به اهداف خود برسند. اصولاً انسانی كه در ذهن خود هدف قاطعی دارد كه باید به آن برسد هیچوقت به محدودیت ها فكر نمی كند. تنها منبعی كه انسان های موفق از آن بهره می برند ذهن است.
این افراد از آنجایی كه می دانند مغز انسان با افكار او دوست می شود، همیشه بهترین افكار را برای دوستی با ذهن خود انتخاب می كنند. اگر شما به خود به چشم یك انسان موفق نگاه كنید ذهنتان نیروی درونی شما را برای رسیدن به وضعیتی كه دوست می دارید هماهنگ می كند، اما اگر افكار و تصورات شما علیه خودتان باشد حتی اگر از منابع خوبی نیز برخوردار باشید به زودی همه چیز را از دست خواهید داد. متأسفانه بسیاری از انسان ها فكر می كنند كه محدودیت، معیار سنجش انسانهاست، در حالی كه معیار حقیقی سنجش انسان ها، افكاریست كه آنها در سر دارند.
هیچ وقت نگو دیر شده
وقتی صحبت از رسیدن به موفقیت است و انسانی از انسان دیگری دعوت می كند تا برای رسیدن به هدفی تلاش كند، معمولاً این گونه پاسخ می شنود كه دیگر دیر شده است. عبارت «دیگر دیر شده» جواب انسان هایی است كه ارباب ذهن خود نیستند. كسی كه ارباب ذهن خود باشد هیچ وقت به كمبود منابع، پیری یا... فكر نمی كند، بلكه به این فكر می كند كه از كدام راه باید برای رسیدن به موفقیت استفاده كند. كسی كه ارباب ذهن خود نباشد حتی اگر تلاش شبانه روزی برای رسیدن به موفقیت داشته باشد هیچ وقت به خواسته خود نمی رسد.
اگر كسی می خواهد به موفقیت برسد باید تلاشی توأم با ایمان به پیروزی داشته باشد. در كنار این موارد اگر شما بدانید كه چه می خواهید و در پی چه چیزی هستید می توانید در هر وضعیتی به موفقیت برسید. فراموش نكنید كه هرگز بدون زحمت چیزی عاید شما نمی شود.
برای رسیدن به موفقیت باید بهای آن را بپردازید، هرچند كه این هزینه در مقایسه با آنچه كه به دست می آوری بسیار ناچیز است.
از همین امروز شروع كن
برای رسیدن به موفقیت باید از همین امروز شروع كنید و قدر تك تك لحظات و كوچكترین فرصت های زندگی را بدانید. كسانی كه برای رسیدن به موفقیت منتظر لحظات جادویی می مانند هیچ وقت به آن نمی رسند. فراموش نكنید كه فرصت ها همیشه در جامه مبدل (گرفتاری یا شكست) به سراغ انسان ها می آیند. پس فراموش نكنید كه هر وقت در زندگی با مشكلی روبرو شدید با چشمان باز به اطراف نگاه كنید تا بتوانید موفقیتی كه در نزدیكی شما پنهان شده است را پیدا كنید. یك ضرب المثل ایتالیایی می گوید:« كسی كه منتظر زمان می ماند آن را از دست می دهد.» برای رسیدگی به چیزی منتظر آمدن آن نمانید، به سمت آن بروید. با چشمان باز خود مراقب تك تك لحظاتی باشید كه به سادگی از كنار شما می گذرند».
اگر اراده ای باشد راهی وجود دارد
برای رسیدن به موفقیت باید به تلاش خود بیفزایید. این مهم نیست كه شما در چه سن و سالی هستید. تفكر مسموم «دیگر دیر شده» را از خود دور كنید تا به شما ثابت شود برای كسی كه اراده ای در خود می بیند همواره راهی وجود دارد. تلاش و برنامه مناسب تنها چیزهایی هستند كه شما به آنها نیاز دارید. همواره به خود یادآوری كنید كه موفقیت از آن كسانی است كه ذهنیت موفق دارند و شكست از آن كسانی است كه بی تفاوت اجازه می دهند ذهنیت شكست در آنها نفوذ كند. یكی از ویژگی های مثبت استفاده از این تفكر این است كه وقتی به آن تسلط پیدا می كنید و دائما از آن استفاده می كنید بی اراده خود را در مسیر رسیدن به موفقیت در حال حركت می بینید. در این هنگام است كه شما موفقیت را با تمام وجود در آغوش می گیرد و از این موضع تعجب می كنید كه در این چند سال كجا بوده است!
هیچ وقت گول ا حساسات خود را نخورید
روزی شاگردی به دیدن استاد خود می رود و به او می گوید قدرت تمركز حواس ندارم و نمی توانم كارهایم را درست انجام دهم. استاد در جواب شاگردش به او می گوید: می گذرد، هیچ وقت به اكنون توجه نكن و به تلاش ادامه بده. همانطور كه قبلاً اشاره شد، رسیدن به موفقیت از روی شانس و اقبال نیست و همواره نیاز به تلاش دارد. در حقیقت زمانی كه هم به آن رسیده ایم باید برای حفظ آن تلاش كنیم وگرنه به زودی آن را از دست می دهیم.
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 17:56  توسط اشكان
|
1- راه و روش های ابتدائی برای بدست آوردن اعتماد به نفس :
1. هنگامي كه براي اولين بار با كسي ملاقات مي كنيد در چشم هايش نگاه كنيد ، نامتان را به وضوح بگوييد.
2. طريقه بر زبان آوردن نامتان هنگام معرفي خود به ديگران معياري است براي سنجش اين كه چقدر خودتان را دوست داريد و به خود احترام مي گذاريد.
3. هر كجا كه مي رويد پيش فرضتان اين باشد كه موفق مي شويد و انتظار داشته باشيد كه مورد محبت و توجه ديگران قرار گيريد.
4. شما بزرگ ترين معجزه طبيعت هستيد و هرگز نه در گذشته و نه در آينده نظير شما نبوده و نخواهد بود.
5. لازم نيست كه كسي غير از خودتان باشيد. فقط كافي است از كسي كه قبلاً بوده ايد بهتر باشيد.
6. زندگي را با واژه هاي خودتان تعريف كنيد و هميشه مثل بهترين كسي كه مي توانيد باشيد زندگي كنيد.
7. هيچ مشكلي وجود ندارد كه شما قادر به حل آن نباشيد، هيچ مانعي وجود ندارد كه شما قادر به از ميان برداشتن آن نباشيد و هيچ هدفي وجود ندارد كه شما قادر به رسيدن به آن نباشيد.
8. هر كاري را كه ديگري انجام داده باشد شما هم به احتمال زياد مي توانيد انجام دهيد به شرط آن كه شديداً طالب آن باشيد.
9. هيچ كس بهتر از شما نيست. فقط بعضي از افراد در زمينه هاي بخصوصي بهتر از شما پرورش يافته اند و دانش بيشتري كسب كرده اند.
10. اگر كاري ارزش انجام دادن داشته باشد، بايد آن را شروع كنيد ، حتي اگر در اوايل كار نتوانيد آن را به خوبي انجام دهيد.
11. اگر كاري ارزش انجام دادن داشته باشد بايد آن را با تمام وجود دنبال كرد.
12. براي رسيدن به هدفي كه براي خود تعيين كرده ايد مي توانيد هر چه را كه لازم است ياد بگيريد.
13. ذهن شما مثل ماهيچه عمل مي كند. هر چه بيشتر آن را به كار گيريد قوي تر مي شود.
14. يكي از راه هاي پرورش اعتماد به نفس اين است كه حتي وقتي مي توان محتاطانه عمل كرد ، شجاعانه و با اعتماد به نفس عمل كنيد.
15. انسان هايي كه اعتماد به نفس دارند ابتدا فكر مي كنند، تصميم مي گيرند و سپس عمل مي كنند.
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 17:49  توسط اشكان
|
عشق حقیقی
موسی مندلسون ،پدر بزرگ آهنگساز مشهور آلمانی ، مردی زشت و کریه چهره بود . قدی کوتاه و قوزی بر پشت داشت .
روزی موسی در هامبرگ با تاجری آشنا شد که دختری بسیار زیبا به نام فرومتژه داشت . موسی در کمال ناباوری دلباخته آن دختر شد ، اما فرومتژه از ظاهر بدریخت او بیزار بود .
وقتی قرار شد موسی به شهرش باز گردد ، تمام شجاعتش را به کار گرفت تا آخرین فرصت برای گفتگو با او را غنیمت شمرد . دختر زیبا به راستی به فرشته های بهشتی می مانست . دختر به او نگاه نکرد و قلب موسی از اندوه و ناراحتی به درد آمد .
موسی تلاش کرد باب گفتگو را بگشاید . با شرمساری گفت : (( آیا می دانید که عقد انسانها در آسمانها بسته می شود ؟ ))
دختر که به کف اتاق می نگریست ، گفت : ((بله ، نظر شما چیست ؟ ))
-موسی گفت :((من معتقدم که خداوند هنگام تولد هر پسری مقرر می کند که او با کدام دختر ازدواج کند . وقتی من به دنیا آمدم ، عروس آینده ام را نشانم دادند . خداوند فرمود : ((همسر تو گوژپشت است )) ، درست همان موقع از ته دل فریاد کشیدم و گفتم :((خداوندا ! گوژپشت بودن برای زن بسیار ناراحت کننده است . لطفا آن قوز را به من بده و هر چه زیبایی است به او عطا کن .))
فرومتژه سرش را بلند کرد و میخکوب به او نگریست و از تصور این واقعه بر خود لرزید .
او سالها همسر با وفای موسی مندلسون بود .
+
نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 23:38  توسط اشكان
|
سلام امروز این کتابی که میخوام معرفی کنم از فلورانس اسکاول شینه و تا حالا تو ایران به چاپ بیستم رسیده و خیلی با حاله حالا واستون چند تیکه ز این کتابو میذارم مطمئنم که خوشتون میاد
با اعجاب بنگر:
رابرت لویسس استیونسن در کتاب باغ شعرهای یک کودک می گوید :
دنیا چنان پر است از فراوانی
که چاره ای نداریم جز شادمانی .
پس بیایید به انچه پیش روی ماست با اعجاب بنگریم !!؟؟؟
چند سال پیش به این جمله برخوردم
فرصتی را از دست داده بودم و احساس می گردم که بیش از اینها باید در برابر خیر و صلاحم بیدار باشم .
روز بعد به محض اینکه از خواب برخاستم این جمله را تکرار کردم :
به آنجه پیش روی من است با اعجاب می نگرم !
ظهر تلفن زنگ زد و همان امکانی که از دست داده بودم دوباره به من پیشنهاد شد . این بار آن را قاپیدم و براستی که با اعجاب به آن نگریستم .
چون واقعا انتظار نداشتم که دوباره به سراغم بیاید.
دوستی در یکی از جلسات به من گفت که تکرار این جمله برای او هم ارمغانی شگفت به همراه آورده است . چون تکرار این عبارت هشیاری را از انتظاری شاد سرشار می کند.
کودکان تا وقتی بزرگ نشده اند از انتظاری شاد سرشارند. اما تجربه های ناخوشایند زندگی ، آنها را از دنیای شگفتیها بیرون می آورد.
حال بیایید به برخی از عقاید حزن انگیز بنگریم که در گذشته به ما می آموختند :
اول سیبهای لکه دار را بخور ، قانع باش تا نا امید نشوی ، نمی توان در زندگی صاحب همه چیز بود ، کودکی بهترین دوران عمر تو است کسی چه می داند که آینده چه در آستین دارد؟
آخر این هم شد شیوه آغاز زندگی ؟؟؟؟
اکنون دیگر همه ما به دنیای شگفتیها بازگشته ایم .به انجا که هز معجزه ای می تواند یک شبه پیش آید .چون وقتی معجزه ها از راه می رسند شتابناک پیش می ایند
پس بیایید نسبت به معجزه ها دل آگاهی پیدا کنیم
یعنی برای معجزه ها تدارک ببینیم و تنها منتظر آنها باشید! تا به این ترتیب معجزات را به زندگی خود فراخوانیم .
شاید نیازمند یک معجزه مالی باشیم یقین بداریم که برای هز تقاضایی عرضه ای است . با نشان دادن ایمان فعال ، کلامی بر زبان می آورم و الهام و شهود ، این خزانه غیبی را می گشاییم .
راههای خدا خردمندانه اند و چاره های او حکیمانه.
چه خوب است که وقتی به یاد موفقیت و خوشبختی یا ثروتی که در گدشته داشتید می افتید ُ به خود بگویید که هر فقدانی حاصل خیالات بیهوده خودتان است .خودتان اجازه دادید که ترس از دست دادن به هشیاریتان بخزد.خودتان بودید که به جای سپردن خود به دست خدا وارد کازار شدید . و به جای اینکه در راه جادویی شهود گام بردارید به استدلال پرداختید.
اما دل نگران نباشید همه اینها در یک چشم به هم زدن به شما باز گردانده خواهد شد . زیرا آنچه که الله داده کاستی نمی پذیرد.
بیایید فردا یا در همین امروز که پیش روی ماست به دنیا به چشم دیگه ای نگاه کنیم .....
اتفاقات عالیی در انتظار ماست .....
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 21:48  توسط اشكان
|
آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلكه دشواری رسیدن به سهولت است
• وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملكرد خود فكر می كنند، نه رفتار و عملكرد شما
• سخت كوشی هرگز كسی را نكشته است، نگرانی از آن است كه انسان را از بین می برد
• اگر همان كاری را انجام دهید كه همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید كه همیشه می گرفتید
• • افراد موفق كارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلكه كارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند
• پیش از آنكه پاسخی بدهی با یك نفر مشورت كن ولی پیش از آنكه تصمیم بگیری با چند نفر
• كار بزرگ وجود ندارد، به شرطی كه آن را به كارهای كوچكتر تقسیم كنیم
• كارتان را آغاز كنید، توانایی انجامش بدنبال می آید
• انسان همان می شود كه اغلب به آن فكر می كند
• همواره بیاد داشته باشید آخرین كلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد
• تنها راهی كه به شكست می انجامد، تلاش نكردن است
• دشوارترین قدم، همان قدم اول است
• عمر شما از زمانی شروع می شود كه اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید
• آفتاب به گیاهی حرارت می دهد كه سر از خاك بیرون آورده باشد
• • وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است كه شما چیز زیادی از آن نخواسته اید
• در اندیشه آنچه كرده ای مباش، در اندیشه آنچه نكرده ای باش
• امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست
• برای كسی كه آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست
• امید، درمانی است كه شفا نمی دهد، ولی كمك می كند تا درد را تحمل كنیم
• بجای آنكه به تاریكی لعنت فرستید، یك شمع روشن كنید
• آنچه شما درباره خود فكرمی كنید، بسیار مهمتر از اندیشه هایی است كه دیگران درباره شما دارند
• • هركس، آنچه را كه دلش خواست بگوید، آنچه را كه دلش نمی خواهد می شنود
• اگر هرروز راهت را عوض كنی، هرگز به مقصد نخواهی رسید
• صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می زند، وآن هم در تمام عمر، بیش از یك مرتبه نیست
• وقتی شخصی گمان كرد كه دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد، باید تابوت خود را آماده كند
• كسانی كه در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد
• كسی كه در آفتاب زحمت كشیده، حق دارد در سایه استراحت كند
• بهتر است دوباره سئوال كنی، تا اینكه یكبار راه را اشتباه بروی
• آنقدر شكست خوردن را تجربه كنید تا راه شكست دادن را بیاموزید
• اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد كه متعلق به گذشته هستید
• خودتان را به زحمت نیندازید كه از معاصران یا پیشینیان بهتر گردید، سعی كنید از خودتان بهتر شوید
• خداوند به هر پرندهای دانهای میدهد، ولی آن را داخل لانهاش نمیاندازد
• درباره درخت، بر اساس میوهاش قضاوت كنید، نه بر اساس برگهایش
• انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمیزند كه خیال میكند دیگران را فریب داده است
• كسی كه دوبار از روی یك سنگ بلغزد، شایسته است كه هر دو پایش بشكند
• هركه با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد، به طریقت ایشان متهم گردد
• كسی كه به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است
• اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت
• اینكه ما گمان میكنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است كه برای خود عذری آورده باشیم
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 20:54  توسط اشكان
|
سخن بزرگان
هلن كلر
خوشبختي شكل ظاهري ايمان است ،تا ايمان و اميد و سخت كوشي نباشد ،هيچ كاري را نمي توان انجام داد .
گوته
كسي كه داراي عزمي راسخ است ،جهان را مطابق ميل خويش عوض مي كند.
سقراط
يك زندگي مطالعه نشده ،ارزش زيستن ندارد .
ژاك دوال
اگر مي خواهي بنده كسي نشوي ، بنده هيچ چيز مشو .
فرانسيس بيكن
آنچه مردم را دانشمند مي كند ،مطالبي نيست كه مي خوانند بلكه چيزهايي است كه ياد مي گيرند.
جرج برنارد شاو
آنكه مي تواند ، انجام مي دهد،آنكه نمي تواند انتقاد مي كند. .
ديل كارنگي
فكر خوب معمار و آفريننده است .
پاسكال
انديشه و تفكر پشتوانه اي بزرگ در سراسر حيات بشر است و انسان بي انديشه و تفكر به ماده اي بي روح مي ماند .
اديسون
تمام پيشرفتهاي عالمگير خود را مديون تفكر منظم و يادداشت برداري دقيق هستم .
ارنست ديمنه
افكار افراد متفكر خودبخود مي انديشد .
انيشتين
فكر كردن،سخت ترين كار بشر است .
جبران خليل جبران
آن هنگام كه روحم عاشق جسمم شد و جفت گيري اين دو سر گرفت من بار ديگر متولد شدم .
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 17:41  توسط اشكان
|
در روی زمین چیزی نیست که بتواند در برابر کسی که هیچ گاه مقاومت نمیکند بایستد.چینی ها میگویند که آب ار آن رو نیرو مندترین عنصر است که کاملا غیر مقاوم است.آب میتواند صخره را بشکافد و هرچه را که در برابرش قرار گیرد بروبد و از سر راه بردارد.عیسی مسیح گفت:"در برابر شریر مقاومت نکنید"زیرا میدانست شری وجود ندارد.شر زاییده خیالات نادرست آدمی ست و حاصل اعتقاد به دو قدرت:خیر و شر.به جای اعتقاد به یک قدرت:خدا.این حکایت را همه شنیده ایم که آدم و حوا از مایا (درخت وهم) یا دانش نیک و بد خوردند.و به جای یک قدرت :خدا..دو قدرت دیدند:خیر و شر.از این رو شر قانونی ست کاذب که انسان از طریق "روح خفته"برای خود آفریده است.روح خفته یعنی اینکه روح انسان با اعتقادات تبار (اعتقاد به گناه و بیماری و مرگ)به خواب مصنوعی فرو رفته است. و این خواب مصنوعی یعنی اندیشه نفسانی یا فانی .از این رو اوهام آدمی در امور او باز تابیده اند.مردم اغلب میپرسند پس چرا کودک شیرخوار که حتی به سنی نرسیده که بتواند مفهوم بیماری را دریابد مرض را به سوی خود جذب میکند؟پاسخ میدهم کودک نسبت به اندیشه های دیگران حساس و پذیراست و بیشتر اوقات ترسهای والدینش را به نمایش در میآورد.(فلورانس اسکاول شین)
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 23:27  توسط اشكان
|
۱-شما رهبر ارکستر سمفونیک افکار و احساسات خویشید.اگر مسئولیت کامل این ارکستر را میپذیرید نباید قدمهای خود را با صدای طبل و شیپور دیگران میزان کنید.بلکه باید گوش به ساز و نوای ارکستر باطنی خود بسپارید:به صدای وجدانتان به آوای کودک درون و به تمام نواهایی که از باطن شما بر میخیزند و شما افتخار رهبری و هدایت آنها را دارید.
***
۲-گدایان خیابانهای دهلی نو قایقرانان مالزی اشرافزادگان قصر باکینگهام کارگران کارخانه های دیترویت و شما -هرکه میخواهید باشید-سلولهای همانند و جداناپذیر تن واحد بشریت هستید.
***
۳-زندگی شما را با اندوخته هایتان نمیسنجند بلکه ملاک سنجش بخشایش و ایثار شماست.
***
۴-وقتی تعطیلات را آغاز میکنید در برابر آینه بایستید و به خود بگویید :کسی حق ندارد این روزهای خوش را بر من حرام کند حتی جنابعالی!
***
۵-شما میتوانید به عبادتگاهی با شکوه بروید و ساعتها به نیایش و دعا بپردازید و بهترین پاکیها و قداستها را برای خود آرزو کنید.اما اگر پیش از آن در قلب خود عبادتگاهی نساخته باشید با هیچ نیایشی حضور قلب خود را در آن عبادتگاه احساس نخواهید کرد.
***
۶-رمز و راز دستیابی و به ثروت و نعمت آن است که ذهن را بر آنچه ندارید متمرکز نکنید و از هر مجالی برای شکرگزاری و قدردانی از نعمتهایی که دارید بهره گیرید.
***
۷-برای دستیابی به کسب و کار مورد علاقه و داشتن درآمد کلان محدودیتی وجود ندارد.آنچه کمیاب است عزم راسخ برای رسیدن به آنهاست.
***
۸-بسیاری از مردم برای کامجویی از زندگی کنونی خویش گذشته را رها کرده و میگویند:امروز انگار نخستین روز از عمر من است.اما من ترجیح میدهم که بگویم امروز آخرین روز از زندگی من است و میخواهم هر لحظه آن را به بهترین زیباترین و رضایت بخش ترین لحظه قابل تصور زندگی بدل کنم چنان که پنداری فردایی در کار نیست.
***
۹-آسانسوری که بتواند شما را به بالاترین طبقه موفقیت برساند از کار افتاده است و شما ناگزیرید که راهروی موفقیت را پله پله بالا بروید.
***
۱۰-همه ما در طول زندگی خود به کارهایی دست میزنیم که دقیقا از آن سر رشته داریم و با اوضاع و شرایط ما منطبق است.
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 23:15  توسط اشكان
|
آیا علاقه دارید زندگی خود را متحول کنید؟
با ا. زندگي و هر مسئله كوچكي را آنقدر جدي تلقي نكنيد، هر چند وقت يك بار زندگي را شوخي بگيريد و با سرزندگي و سبكبالي با رخدادها برخورد كنيد و بينيد كه روز شما چقدر زيبا و شادي آفرين خواهد بود .
2. از رنج نهراسيد ، شادي را جايگزين غم كنيد. براي زندگي خود هدف و مقصودي تعيين نماييد . شما به دنيا نيامده ايد تا فضايي را اشغال كنيد .
3. دامنه توقعات و انتظارات خود را كوتاه و كوتاه تر كنيد تا زندگي آرام و دلپذيري داشته باشيد.
4. در تمام مراحل زندگي مسئوليت كامل اعمالتان را برعهده بگيريد . ازاين كه ديگران را مقصر بدانيد و بهانه آوريد دست برداريد.
5. نگران نباشيد كه مردم درباره شما چه فكر مي كنند. در واقع آنها اصلاً راجع به شما فكر نمي كنند.
6. هنگامي آرامش و اعتماد به نفس را تجربه خواهيد كرد كه بدانيد كار درست را انجام مي دهيد، صرف نظر از اين كه به چه قيمتي تمام مي شود.
7. مردم گفته هاي شما را فراموش مي كنند . آنها فقط به آنچه انجام مي دهيد توجه دارند.
8. آرامش فكري را بالاترين هدف زندگي خود قرار دهيد و بر اساس آن براي زندگي خود برنامه ريزي كنيد.
9. از همين امروز تصميم بگيريد كه يا از موقعيت هايي كه باعث ناراحتي و ايجاد استرس در شما مي شود دوري كنيد و يا آنها را حل و فصل نماييد.
10. زندگي شما بازتاب افكارتان است. اگر افكارتان را تغيير دهيد، زندگي تان متحول مي شود.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 21:50  توسط اشكان
|
21 روش فوق العاده موثر جهت افزایش کارایی و بهره وری فردی
بمنظور دست یابی به موفقیت و خوشبختی
1 ) هدفها وتصمیم هایتان را پیش از شروع کار مشخص نموده و بنویسید .
2 ) برای هر روز ازقبل برنامه ریزی کنید و آنرا بروی کاغذ بیاورید .
3 ) تلاش خود را روی فعالیتهایی متمرکز کنید که بیشترین دستاورد را برایتان دارد(قانون 20/80 پارتو)
4 ) تمام توجه خود را به مهمترین کارها که بیشترین تاثیر را روی کار و زندگی شما دارند ، متمرکز کنید .
5 ) قبل از شروع لیستی ازکارهایتان تهیه نموده و از نظر ارزش و ضرورت اولویت بندی کنید .
6 ) روی اهداف اصلی تمرکز کنید .
7 ) هیچوقت برای انجام همه کارها وقت کافی وجود ندارد اما همیشه برای انجام مهمترین کارها وقت کافی
هست .
8 ) پیش از شروع ، مقدمات کار را کاملا فراهم کنید .
9 )همواره در پی کسب دانش ، مهارت و اطلاعات بیشتردر ارتباط با کارهای ضروریتان باشید .
10 ) استعدادها و توانائیهای منحصر بفرد خود را کشف و تقویت کنید .
11 ) محدودیتها و موانع اصلی خود را مشخص نموده و از بین ببرید .
12 ) کارها را مرحله به مرحله انجام دهید .
13 ) خود را به اتمام کارهای اصلی در اسرع وقت ملزم نمائید .
14 ) مهمترین و ضروریترین کارهایتان را در اوقاتی که کارایی بیشتری از نظر ذهنی و جسمی دارید ، انجام
دهید و استراحت کافی داشته باشید .
15 ) خودتان مشوق خود باشید و همواره فردی خوش بین و سازنده باشید .
16 ) از روی عمد در انجام برخی از کارهایی که از ارزش و اهمیت کمتری برخوردار هستند ، تنبلی کنید تا
وقت کافی برای معدود کارهای واقعا مهم ایجاد نمائید .
17 ) اول سخت ترین و موثرترین کار را انجام دهید و آنرا به اتمام برسانید .
18 ) کارهای بزرگ و پیچیده را به قطعات کوچکتر تقسیم کنید .
19 ) در برنامه روزانه وقت کافی برای تمرکز روی کارهای مهم و اصلی اختصاص دهید .
20 ) عادت کنید که کارهای اصلی خود را سریع تر و دقیق تر انجام دهید .
21 ) هر بار یک کار مهم را مشخص کرده و سریعا به اتمام برسانید .
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 21:28  توسط اشكان
|
:
خدایا،
کیست که شیرینى محبّت تو را چشیده باشد و جز تو کسى را دوست بگیرد
و کیست که به مقام قرب تو انس راه یافته و لحظه اى از تو به دیگرى روى گرداند.
التماس دعا
یا علی
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 21:45  توسط اشكان
|
اخیرا که تعداد کسانی که فیزیک خوانده اند در دنیا زیاد شده و خیلی ها در همان سطح دبیرستان با مفاهیمی مثل فیزیک کوانتوم و اتم و بسته های انرژی در داخل اتم ها آشنا شده اند. تب جدیدی دنیای موفقیت را فرا گرفته به اسم تب تفسیر انرژی جهان هستی. به این شکل که با استفاده از قوانین فیزیک کوانتوم ، بسیاری تلاش می کنند ثابت کنند که هر چه ذره بین خود را بزرگتر کنیم و به مواد جهان ریزتر دقیق شویم سرانجام به اتم و فضای داخل اتم می رسیم و آنجا تازه متوجه می شویم که دنیای مادی ما چیزی نیست جز انرژی! بعد همین افراد سعی می کنند نتیجه بگیرند که خوب وقتی همه چیز این دنیایی که می بینیم انرژی است پس دیگر نباید تعجب کرد که فکر بتواند به ماده تبدیل شود و شکل مادی و واقعی به خود بگیرد. یعنی این اشخاص تلاش می کنند نهایتا نتیجه بگیرند که فکر یعنی چیزی که بیشتر به انرژِی می ماند می تواند ماده را به سمت خود جذب کند و حتی گامی هم جلوتر می روند و می گویند ماده جدیدی را از دل کاینات بیرون بکشد!
این افراد که فکر را انرژی می دانند و از قوانین فیزیک کوانتوم برای اثبات ادعای خود کمک می گیرند معتقدند که برای آنکه انسان بتواند این انرژی را کنترل کند باید چهار کار را انجام دهد:
1- شخص باید بداند چه می خواهد و همان را که می خواهد از کاینات درخواست کند. ( اینجا کلمه کاینات به معنای کل هستی است.)
2- شخص باید تمام فکر وذکرش را روی چیزی که می خواهد متمرکز کند و با تمام احساس وشور و شوق و هیجانی که در خودش می تواند ایجاد کند باید آن چیزرا طلب کند.
3- آنقدر در چیزی که می خواهد غرق شود که اصلا فکر کند قبلا به آن چیز رسیده است و الان فقط بین او و چیز مطلوبش کمی فاصله افتاده که به زودی برطرف می شود.
4- برای در آغوش گرفتن و دریافت و گرفتن چیزی که می خواهد کاملا آماده و گوش بزنگ باشد و هر چیزی که برای نگهداری و استفاده از آن چیز از قبل لازم است را مهیا کرده باشد.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 21:18  توسط اشكان
|
سرگذشت دکستر یاگر
سرگذشت یاگر يک داستان موفقيت واقعی از فقر تا ثروت است. او يکی از موفق ترين افراد در صعنت " MLM " است . این داستان هدیه به کسانیست که دوست دارند داستانهای مربوط به موفقیت دیگران را بخوانند . مخصوصا داستانهایی درباره کسی که به معنای واقعی کلمه هیچکاره و بدون هیچ مهارت و تخصص از صفر تبدیل به یک غول نتورک شد.
بسیاری از عامه مردم رویای شروع یک تجارت کوچک را دارند " مثل سرمایه گذاری آنلاین " اما نمی دانند آنچه که ما را تبدیل به یک نابغه میکند استفاده از یک فرصت آماده و جذاب نیست بلکه « هدفگذاری» «استقامت» و «پشتکار» و «توانایی» غلبه بر مشکلات و بداقبالی هاست.
سرگذشت یاگر یک داستان موفقیت واقعی از فقر تا ثروت است. او یکی از موفق ترین افراد در صعنت ماست.
" یاگر " در یکی از شهرهای کوچک نیویورک به عنوان فروشنده مواد آشامیدنی شروع به کار کرد . بسیاری از مردم در آن شهر آس و پاس بودند و وضعیت مناسب اقتصادی نداشتند و نیز هیچکدام از آنها از اینکه از زندگی و کار یکنواخت در کارخانه خارج شوند امیدی نداشتند .
" یاگر " در روزهای اول به آنها می گفت ما کسی را نمی شناسیم که رویاهای بزرگی در سر داشته باشد و یا حداقل درباره آنها حرفی بزند . زمانی که یاگر درباره رویاهایش از آینده صحبت می کرد دوستانش او را مسخره می کردند . " یاگر " تحصیلات کمی داشت . هیچ پولی در بساط نداشت و هیچ چیز در مورد تجارت نمی دانست . آنها به یاگر می گفتند : فکر می کنی چه کسی هستی نمی توانی به رویاهایت برسی.
بد اقبالی که یاگر باید بر آن فائق می آمد این حقیقت بود که لکنت زبان داشت . به نحوی که یک مشاوره معمولی نیم ساعته را 2 ساعت طول می داد . همین موضوع کافی بود تا او همه چیز را رها کند و تسلیم شود . اما هیچکدام از این مسائل باعث نشد تا او با شجاعت کامل به دنبال اهدافی که برای خود مشخص کرده بود نرود .
اما موضوع به این سادگی هم نبود . زمانی که خواست کارش را شروع کند مشغول انجام وظایف شغل روزانه اش بود . در شب از خانه بیرون می رفت و مشاوره های خود را انجام می داد و این باعث میشد که اغلب اوقات دیر به خانه برگردد .
یاگر همچنین مسئولیت مضاعفی در برابر همسرش داشت . همسری که در حال بزرگ کردن هفت بچه کوچکشان بود و از طرفی هم سخت وابسته به شوهرش بود .
یاگر ابتدا هدفهای کوچکی برای خودش انتخاب کرد و وقتی به اهدافش می رسید به دنبال اهداف بزرگتری می رفت. و در واقع او بعد از تحقق هر هدف، اهداف بزرگتری برای خودش تعیین می کرد.
او معتقد بود مهمترین اصل در این تجارت داشتن یک رویای بزرگ است . رویایی که هر روز باید به آنها نگاه کنیم و به آنها فکر کنیم!
کلید موفقیت دیگر او این بود که هر روز مطالب مثبت می خواند و نوارهای انگیزه بخش گوش می کرد .
حفظ ذهنیت در یک وضعیت روحی مثبت به او اجازه می داد که سرانجام یک سیستم آموزشی فوق العاده و عالی ایجاد کند و این کار به او کمک کرد تا بزرگترین مجموعه در تاریخ " MLM " را بوجود آورد .
یاگر عاشق مردم بود و دوست داشت آنها را موفق ببیند.
« تخصص من اینست که مردم را دوست بدارم و نسبت به آنها دلسوزی کنم . من به مردم می آموزم نسبت به خود مسئولیت داشته باشند و به آنها یاد می دهم چگونه از تمام توان خود استفاده کنند برای رسیدن به فراتر از آنجایی که فکر می تواند برود . »
یاگر می گوید : « موفقیت ربطی به شانس ندارد . موفقیت یک هدیه نیست که به شما ارزانی شود. موفقیت یعنی کار بعلاوه شکست .»
موفقیت از آن کسانی است که ذهنیت موفق دارند
موفقیت مساوی با (۸۰ درصد تلاش ذهنی +۲۰ درصد تلاش فیزیکی
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 20:38  توسط اشكان
|